۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۲
سالمندان چشم انتظار كنار پنجره ای ایستاده به بیرون نگاه می كردند. انگار به دنبال افسانه های دور و نزدیك خود می گردند. به خیالشان كسی به آنها نزدیك می شود نزدیك و نزدیك تر، لبخند می زنند، دست تكان می دهند اما بعد از چند لحظه كسی را نمی بینند و بر تنهایی ها و دوری خود اشك می ریزند وقتی فاصله را می بینند ، اما گاهی با آمدن فرزندان، آشنایان و حتی غریبه ها دوباره امید در آنجا موج می زند و شاد می شوند. آری این پدران و مادران خسته و تنها، چشم انتظار ما می نشینند شاید یكی از ما بتوانیم آنها را از تاریكی به روشنایی ببریم. آنان تنها و دل شكسته،مانند كودكانی هستند كه تشنه محبت و احترام ما كوچكترها هستند.
ادامه مطلب